برترینها_حسن قربانی: الکلاسیکوی اخیر، فارغ از نتیجهای که رقم خورد، یک حاشیه جالب و تأملبرانگیز هم داشت؛ حاشیهای که هزاران کیلومتر آنطرفتر از محل برگزاری بازی، در ایران اتفاق افتاد.

مورینیو که بعد از چند سال دوری از نیمکت مربیگری، حالا با یک بازگشت باشکوه موفق شد در یک بازی مهم مقابل بارسلونا به پیروزی برسد و بار دیگر دل هواداران رئال مادرید را به دست آورد. درست است که رئال همچنان از بارسلونا عقبتر است، اما بردن چنین مسابقه مهمی اتفاق کمی نیست. مورینیو نشان داد که به هر حال، دود از کنده بلند میشود!
اما ماجرا فقط به فوتبال و نتیجه الکلاسیکو ختم نمیشود. در حاشیه این بازی، تصاویری از شهرهای مختلف ایران منتشر شد که به نظر از خود مسابقه هم جالبتر بود.
در شرایطی که ایران با نااطمینانی شدید، فشارهای اقتصادی خردکننده و وضعیتی کموبیش نیمهجنگی روبهروست و مردم تقریباً هر شب با نگرانی از احتمال شروع مجدد جنگی از سوی آمریکا و اسرائیل به خواب میروند، اینکه مردم در شهرهای مختلف همچنان برای تماشای یک مسابقه فوتبال دور هم جمع میشوند، به نظرم معنای خاصی دارد.
البته اگر در کافههای تهران یا مشهد، یعنی کلانشهرهایی که به هر حال شرایط زندگی در آنها تا حدودی بهتر است، مردم سالهاست که برای تماشای چنین بازیهایی جمع میشوند و اتفاق چندان عجیبی نیست. این صحنهها را بارها دیدهایم. اما وقتی میبینیم همین اتفاق در شهرهایی مثل اهواز و زاهدان هم رخ میدهد، آن هم در چنین شرایطی، ماجرا واقعاً بامزه، جالب و در عین حال تأملبرانگیز میشود.
مثلاً تصاویری از زاهدان منتشر شد که در آن، گروهی از مردم با لباسهای محلی در یک میدان جمع شده بودند و مسابقه را از طریق نمایشگر شهری تماشا میکردند. یا تصاویری از اهواز که در آن، تعدادی از جوانهای طرفدار رئال، بعد از پیروزی تیم محبوبشان مقابل بارسلونا، به خیابان آمده بودند تا شادی کنند.
حالا کمی به شرایط این شهرها فکر کنید. در سیستانوبلوچستان، بهخصوص در ماههای اخیر، اخبار متعددی درباره ناامنی و فعالیت گروهکهای تروریستی منتشر شده است؛ گروههایی که تلاش میکنند جریان عادی زندگی مردم را مختل کنند. البته زندگی در سیستانوبلوچستان، حتی در شرایط عادی هم، برای بسیاری از مردم زندگی آسانی نبوده است. مردم این منطقه در تمام دهههای گذشته با محرومیتهای ساختاری، کمبود فرصتهای اقتصادی و دشواریهای فراوان دستوپنجه نرم کردهاند. حالا هم وقتی ناامنی به این مشکلات اضافه میشود، شرایط میتواند از قبل هم بدتر شود.
با این حال، همین مردم آنقدر شور و میل به زندگی دارند که زیر سایه ناامنی، جنگ، تورم خردکننده و بیکفایتی مسئولان، باز هم روزنهای برای شادی پیدا میکنند؛ دور هم جمع میشوند و میروند مسابقه رئال و بارسا را تماشا میکنند.
شرایط اهواز هم از این نظر قابل تأمل است. شهری که خودش با مشکلات اقتصادی و دشواریهای متعدد دستوپنجه نرم میکند، اما جوانهایش همچنان برای پیروزی تیم محبوبشان به خیابان میآیند و شادی میکنند.
به نظرم نکته مهم ماجرا دقیقاً همینجاست. مردم ایران، با وجود تمام فشارهایی که تحمل میکنند، هنوز کیفیت زندگی برایشان مهم است. هنوز به دنبال لذت بردناند؛ هنوز میخواهند هیجان را تجربه کنند، با هم بخندند، کری بخوانند و لحظاتی را به خودشان اختصاص بدهند. انگار با همه مشکلات، هنوز اصل خود زندگی برایشان در اولویت قرار دارد.
البته این به معنای نادیده گرفتن مشکلات یا بیتفاوتی نسبت به شرایط کشور نیست. کسی که نگران جنگ است، ممکن است همزمان از پیروزی تیم محبوبش هم خوشحال شود. کسی که زیر فشار اقتصادی قرار دارد، همچنان حق دارد تفریح کند و از لحظههای زندگیاش لذت ببرد. اینها هیچ تناقضی با هم ندارند.
آنها در همین شرایط هم دنبال روزنهای میگردند؛ گاهی این روزنه یک دورهمی ساده است، گاهی یک کافه، گاهی یک موسیقی و گاهی هم نود دقیقه تماشای الکلاسیکو.