دیشب به مدت دو ساعت، صداوسیما قابل تحمل شد
شب گذشته ساعت هفت شب شبکه نمایش فیلم "دختر شیرینیفروش" را پخش کرد. فیلمی که شاید جایگاه والایی در بین آثار کمدی سه دهه اخیر ایران ندارد اما به طرز عجیبی بارها و بارها دیده شده است.
برترینها: شب گذشته ساعت هفت شب شبکه نمایش فیلم "دختر شیرینیفروش" را پخش کرد. فیلمی که شاید جایگاه والایی در بین آثار کمدی سه دهه اخیر ایران ندارد اما به طرز عجیبی بارها و بارها دیده شده است. مثلث موفق طهماسب، جبلی و معتمد آریا که در آثاری مثل "کلاه قرمزی و پسرخاله" محبوبیت زیادی کسب کرده بودند در این فیلم نیز وجود دارد. فیلمنامه آن به سبک بسیاری از آثار قبل انقلاب روایت شده. داستان روایت سادهست اما همچنان و احتمالا همیشه میتواند از مخاطب خنده بگیرد.

پدر لجبازی که بیست سال ازدواج پسرش را به تعلیق میاندازد و از همین جا مدخلی باز میکنیم به فضای جامعه ایران که انگار سالهاست به تعلیق گرفتار شده. حالا که فیلم را نگاه میکنیم خیلی چیزها در جامعه ایرانی عوض شده و نه بیست سال که انگار هزار سال از ساخت فیلم گذشته است.

یکی از نقاط قابل توجه این است که معتمد آریا زمانی وزنهای قابل اتکا در این فیلم و فیلمهایی نظیر "کلاه قرمزی" بود. در واقع فضاهای شاد بیشماری را مدیون او هستیم ؛ اویی که توانسته بود بلاهت لازم در این نقشها رو تا حدودی زیادی به خوبی ایفا کند اما او حالا چندسال است که در فرانسه حضور دارد و از جریان سینمای ایران به طور کلی کنار رفته. شاید نکته اینجاست که هیچ جایگزینی مشابه او به در این سالها به سینمای ایران وارد نشده است.
از سویی دیگر، محسن قاضیمرادی و سعید پیردوست دو بازیگر فرعی این فیلم هستند که البته تاثیر زیادی در فضاسازی داستان دارند اما حالا هر دو دیگر در میان ما نیستند. حمید جبلی نیز به دلایل نامشخص مدتهاست که کم کار شده و عملا هیچ اثری از او نمیبینیم. شگفت انگیزتر از همه ایرج طهماسب است که پس از اتفاقات سال ۱۴۰۱ به یک دو قطبی ناشناخته پرتاب شد و لابهلای شکافهای اجتماعی، موقعیت پیشینش را تا حدی از دست داد.

فراتر از اسمها و عناوین، کلیت داستان فیلم هم حالا چندان قابل درک نیست. اینکه یک زوج به مدت بیست سال معطل یک شناسنامه بمانند یا اسیر لجبازی پدر و مادر خود باشند حالا تقریبا محال است. بیست سال که هیچ حالا حتی بیست روز، بیست ساعت و حتی بیست دقیقه هم کسی منتظر کسی نمیماند. از این روی، فیلم در موقعیت کنونی کوچکترین نسبتی با واقعیت جامعه ندارد.

اما شاید در ناخودآگاه و در انتهای ذهنمان آرزو داریم به حال و هوای آن روزهای فیلم "دختر شیرینیفروش" برگردیم. شاید در میان آن بیخبری سالهای دور، نوعی لذت بود که حالا همان را هم نداریم. شاید سطح مطالبات بسیار پایینتر بود و شاید از خیلی از مسائل و مصائب خبر نداشتیم اما در وضعیت بیخبری و خوشخبری به سر میبردیم. این استقبال از پخش "دختر شیرینیفروش" احتمالا ریشه در همان روزهایی دارد که راضی بودیم به آنچه راضی بودند.