
سلام جناب آقای احمدزاده خاطرات میانه زنده کردید دست شما درد نکند خانم احسانی در آن زمان چندین بار ما را از نگرانی خانواده با ارتباط با اهواز در آورده بود من از اینجابه این بانوی اصیل درود می فرستم هر کجا دنیا باشند آرزوی خوشبختی وسلامتی برای خود و خانواده اش دارم درضمن آقای دکتر مسعود احسانی برادر ایشان از دوستان نازنین بنده بودن خدا سلامت کند ??????

بنام خدا
سلام علیکم، با توجه به اینکه پدر همسایه ما خانم فریده اصلانی ریاست مخابرات میانه بودند، نامشان نامبرده ساکن دره خرمن بودند،نامبرده، سه عضو خانواده اش را بر اثر تصادف از دست دادند مادرم سید اشرف اسماعیلی نام داشتند، (مرحومه ) که تعریف میکردند، غلامحسین اصلانی به همراه پدر وخواهرش ثریا اصلانی، نام پدرشان علی اصلان خان اصلانی بود، هنگامی که تبریز میرفتیم ، نشان میدادند، که از این پل افتاده بودند، نام خودرویشان ژیان بود، بر میگردد، به سالهای قبل از انقلاب شاید سال ۱۳۵۵ سه نفر از اعضای این خانواده بزرگ مرد، که پدر زن آقای حبیب اله روحانی ، معروف به فیروز روحانی بودند، دبیر جغرافی مه در دبیرستان زینبیه بمباران شده، وخانم منیره اصلانی سالها در مخابرات در تلگرام و۱۱۸ نیز خدمات بی شائبه ای فرموده اند، فعلا صبیه وداماد خانم اصلانی نیز در مخابرات خدمت می کنند، همسایه والدینم هم آقای روحانی پدرشان میرزا مجید روحانی که سالها قبل از روستای چرور، به میانه آمده بودند، با والدینم ، همسایه ی روبرو بودند، دو سال پیش دختر آقای اصلانی به بنده عرض کردند، که ما با شما همسایه بودیم ، والدینم رو می فرمودند، من یادم نمی یاد، منزلشان بالاتر از منزل ما بود، منزل آقای کاشانی رو ایشون نشون میدادند، از اطلاعات خوبی که در اختیار مردم فهیم وبا اصالت میانها، گذاشتین ممنون ومتشکرم، حقیقت انسان متعلق به خداست، هر کسی که با اخلاص باشد به یقین میرسد، ذات واصالت خانوادگی نقش نهادینه در تربیت دارد انشاءالله که در پناه حق موید وروسفید بوده باشید،با توجه به اینکه برادر ارشدم، شهیدم حمید مجدی با غلام اصلانی دوست بودند، اون موقع ما در قید حیات نبودیم، آقای اسماعیلی همسایه ی دایی ام میر قاسم اسماعیلی در مخابرات بودند، آقای رضایی اهل آوین در مخابرات بودند، محض اطلاعات.

درود بی پایان بر تمامی انسان های با شرف و با وجدان و با غیرت ، تلاشگر ، با همت ، آزاده و نیک اندیش و...............بخصوص خاندان جناب آقایان مرحوم مجیدی و سرکار خانم فخری احسانی و جناب آقای استاد جاوید احمد زاده با سواد و محقق یگانه ی شهرمان که امید است همیشه و درهمه حال فرخنده دل و پوینده و مثل خورشید تابان و ماه درخشان و نورانی باشند.


جناب احمد زاده بیو گرافی خودتان را هم بزارید
بیوگرافی بنده را آقای دکتر صادق نایبی زحمت کشیده در تاریخ 4 دی ماه 403 در همین سایت با کد خبر 139802 ساعت 15-54 منتشر کردند.ضمنا اگر گوگل را سرچ کنید می توانید ببینید.ممنونم.


وقتی پیر میشی مرور تاریخ شهرت و تلاشگرانش برایت دلچسب میشه ، آقای احمدزاده دلشادم کردی ،خدا به شما توفیق عنایت نماید یک روستایی از فندوقلو
اینهم یک نظری است قابل احترام ممنونم.

وقتی پیر میشی مرور تاریخ شهرت و تلاشگرانش برایت دلچسب میشه ، آقای احمدزاده دلشادم کردی ،خدا به شما توفیق عنایت نماید یک روستایی از فندوقلو

جناب احمد زاده بیو گرافی خودتان را هم بزارید


بزرگوار اگر مفید بودنش را تایید می کنید نشانگر فهم و درک شعور بالای حضرتعالی است امیدوارم آنهایی چوب لای چرخ گداشته وبدون درک از واقعیت ها سعی در تخریب اینجانب هستند از مرام و معرفت شماالگو بگیرند از لطف تان ممنونم.
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خارهجران صبربلبل بایدش


سلام آقای احمدزاده مطلب مفیدی بود دستتان درد نکند
بزرگوار اگر مفید بودنش را تایید می کنید نشانگر فهم و درک شعور بالای حضرتعالی است امیدوارم آنهایی چوب لای چرخ گذاشته وبدون درک از واقعیت ها سعی در تخریب اینجانب هستند از مرام و معرفت شماالگو بگیرند از لطف تان ممنونم.

سلام آقای احمدزاده مطلب مفیدی بود دستتان درد نکند


دو دوست و آشنای قدیمی با سابقه ای پر بار ولی یکی می شود تملق گوی اهل سیاست و یک هم می شود حضرتعالی...
جناب اباذری عزیز به دل نگیرید از آدمی که ترسو بوده و وقتی می خواهد به کسی توهین کند از درج نام و فامیلی واقعی خود اِبا دارد و در بیسوادی حرف اول را می زند انتظاری بیش از این نیست چون هم زخم خورده و هم شکست خورده انتخابات سال گذشته است و هم اینکه چون درکی از واقعیت ندارد اسم خودش را در دیگران می بیند .


با سلام و عرض ادب و احترام به محضر همه دوستان و همشهریان گرامی
جناب احمدزاده عزیز! دستمریزاد
انصافا به موضوع خوبی پرداختید از خواندنش لذت بردم وبنده را به نیم قرن پیش دوران نوجوانی بردید، دریغم آمد چند سطری ننویسم. اوائل دهه پنجاه که مدتی در بازار، مغازه دائی ام مرحوم حاج محمد ولی طیبی ، شاگردی می کردم و به عبارتی میرزا بنویس بودم ، شماره تلفن های اکثر بازاریان محترم میانه را که با آنها ارتباط تجاری داشتیم حفظ کرده بودم . در آن وقت تعداد معدودی از بازاریان در مغازه تلفن داشتند و اصلا در خانه ها تلفن نبود مگر منازل روئسای ادارات و افراد شاخص . شماره تلفن ها سه رقمی بود. شماره دائ ام در اول راسته بازار 240 ، شماره مرحوم حاج محمد حسین کریمی در بازار حاج عبدالحسین 150 و شماره حاج محمود خاتمی قنادی در خیابان 103 و همینطور شماره های حاج محمد نیکخواه ، حاج علی حسین مقیمی ، حاج حسین آقا جلالی ، حاج محمود صلاتی ، حاج جواد کارگر ، حاج میرهاشم قریشی و...
همانطوی که نوشتید تلفن ها هندلی بود امکان ارتباط مستقیم وجود نداشت، اول باید « مرکز» و یا « کاریر» را می گرفتی و شماره طرف مقابل را می دادی و مسئولین مرکز و کاریر برایتان وصل می کردند و اگر می خواستی خارح شهر را بگیری به مدت 48 ساعت طول می کشید.
در آذر ماه 1358 تا آذر 1360 که افتخار خدمت سربازی در ارتش را داشتم ، در این مدت فقط دو بار توانستم با میانه و مغازه دائی ام تماس تلفنی داشته باشم ، یک بار از شهر پاوه و دومی از شهر مهران. یادم هست در شهر پاوه که حضور داشتیم چندین بار به اداره مخابرات رفتم نتوانستم تماس بگیرم . هم تلفن پاوه و هم تلفن میانه هندلی بود. ارتباط مستقیم نبود . اول باید مخابرات پاوه ، کرمانشاه را می گرفت ، بعد کرمانشاه هم باید تبریز را می گرفت و در نهایت تبریر هم شهر میانه را ، تا ارتباط برقرار می شد . یک روز می گفتند خط میان پاوه و کرمانشاه خراب است . روز دیگر خط تبریز و میانه مشکل داشت و...
آنقدر به مخابرات پاوه رفته بودم با کسی که پشت دستگاه نشسته بود دوست شده بودم . یادم هست وقتی می خواست برایم شهر میانه را بگیرد نخست کرمانشاه را گرفته و با صدای بلند داد می زد و می گفت : الو کرمانشاه! الو کرمانشاه ! من پاوه هستم ، من پاوه هستم ، بعد به شوخی اضافه می کرد: شامپو پاوه ، شامپو پاوه ، آیا صدای مرا می شوی ؟ جواب بده. در آن زمان نیز شامپو پاوه یکی از شامپوهای معروف بود، معمولا اکثر مردم از آن استفاده می کردند.
در آخر از مرحوم حاج حسین آقای نعیمی یاد می کنم و نامش را گرامی می دارم که کتابفروشی آن مرحوم پاتوق هر دوتایمان بود و بنده ارتباط با کتاب و کتابخوانی را از مغازه او آغاز کردم و از این جهت حق بزرگی بر ذمه ام احساس می کنم خدایش رحمت کند و روحش شاد باشد.
دو دوست و آشنای قدیمی با سابقه ای پر بار ولی یکی می شود تملق گوی اهل سیاست و یک هم می شود حضرتعالی...


سلام
جناب احمد زاده یه سوال داشتم، قبل از اون مثلا چند دهه قبل متمولین میانه منازلشان از تلفن استفاده میکردند، اونها هم خدمات رو از این مراکز دریافت میکردند؟
با سلام بلی، چون هر کس در منزل و یا مغازه اش تلفن داشت باید به مرکز شماره می داد مرکز از طریق هر استانی که بود می گرفت و به آن کسی که تلفن داشت می گفت مثلا تهرانه صحبت کنید.

سلام
جناب احمد زاده یه سوال داشتم، قبل از اون مثلا چند دهه قبل متمولین میانه منازلشان از تلفن استفاده میکردند، اونها هم خدمات رو از این مراکز دریافت میکردند؟

با سلام و عرض ادب و احترام به محضر همه دوستان و همشهریان گرامی
جناب احمدزاده عزیز! دستمریزاد
انصافا به موضوع خوبی پرداختید از خواندنش لذت بردم وبنده را به نیم قرن پیش دوران نوجوانی بردید، دریغم آمد چند سطری ننویسم. اوائل دهه پنجاه که مدتی در بازار، مغازه دائی ام مرحوم حاج محمد ولی طیبی ، شاگردی می کردم و به عبارتی میرزا بنویس بودم ، شماره تلفن های اکثر بازاریان محترم میانه را که با آنها ارتباط تجاری داشتیم حفظ کرده بودم . در آن وقت تعداد معدودی از بازاریان در مغازه تلفن داشتند و اصلا در خانه ها تلفن نبود مگر منازل روئسای ادارات و افراد شاخص . شماره تلفن ها سه رقمی بود. شماره دائ ام در اول راسته بازار 240 ، شماره مرحوم حاج محمد حسین کریمی در بازار حاج عبدالحسین 150 و شماره حاج محمود خاتمی قنادی در خیابان 103 و همینطور شماره های حاج محمد نیکخواه ، حاج علی حسین مقیمی ، حاج حسین آقا جلالی ، حاج محمود صلاتی ، حاج جواد کارگر ، حاج میرهاشم قریشی و...
همانطوی که نوشتید تلفن ها هندلی بود امکان ارتباط مستقیم وجود نداشت، اول باید « مرکز» و یا « کاریر» را می گرفتی و شماره طرف مقابل را می دادی و مسئولین مرکز و کاریر برایتان وصل می کردند و اگر می خواستی خارح شهر را بگیری به مدت 48 ساعت طول می کشید.
در آذر ماه 1358 تا آذر 1360 که افتخار خدمت سربازی در ارتش را داشتم ، در این مدت فقط دو بار توانستم با میانه و مغازه دائی ام تماس تلفنی داشته باشم ، یک بار از شهر پاوه و دومی از شهر مهران. یادم هست در شهر پاوه که حضور داشتیم چندین بار به اداره مخابرات رفتم نتوانستم تماس بگیرم . هم تلفن پاوه و هم تلفن میانه هندلی بود. ارتباط مستقیم نبود . اول باید مخابرات پاوه ، کرمانشاه را می گرفت ، بعد کرمانشاه هم باید تبریز را می گرفت و در نهایت تبریر هم شهر میانه را ، تا ارتباط برقرار می شد . یک روز می گفتند خط میان پاوه و کرمانشاه خراب است . روز دیگر خط تبریز و میانه مشکل داشت و...
آنقدر به مخابرات پاوه رفته بودم با کسی که پشت دستگاه نشسته بود دوست شده بودم . یادم هست وقتی می خواست برایم شهر میانه را بگیرد نخست کرمانشاه را گرفته و با صدای بلند داد می زد و می گفت : الو کرمانشاه! الو کرمانشاه ! من پاوه هستم ، من پاوه هستم ، بعد به شوخی اضافه می کرد: شامپو پاوه ، شامپو پاوه ، آیا صدای مرا می شوی ؟ جواب بده. در آن زمان نیز شامپو پاوه یکی از شامپوهای معروف بود، معمولا اکثر مردم از آن استفاده می کردند.
در آخر از مرحوم حاج حسین آقای نعیمی یاد می کنم و نامش را گرامی می دارم که کتابفروشی آن مرحوم پاتوق هر دوتایمان بود و بنده ارتباط با کتاب و کتابخوانی را از مغازه او آغاز کردم و از این جهت حق بزرگی بر ذمه ام احساس می کنم خدایش رحمت کند و روحش شاد باشد.


به به عالی بود. واقعاً دست مریزاد جناب احمدزاده. هرچقدر شما از مسائل روز دور باشید و گذشته مان را به تصویر بکشید به نفع ما خواهد بود.
جناب مهندس نایبی عزیز محبتتان موجب تشکر و امتنان است.

احسن جناب احمدزاده دستت درد نکنه مطلب خوبی بود
خواهشا از سیاست کنار بکشید
موفق باشید


به به عالی بود. واقعاً دست مریزاد جناب احمدزاده. هرچقدر شما از مسائل روز دور باشید و گذشته مان را به تصویر بکشید به نفع ما خواهد بود.
جناب احمدزاده عزیز جناب نائبی لپ کلام را فرمودند .سیاست و مسائل سیاسی را کنار بگزارید و به قولی به تنظیمات کارخانه برگردید مردم شما را دوست خواهند داشت و مورد احترام مردم قرار خواهید گرفت .ول کنید این ....را

به به عالی بود. واقعاً دست مریزاد جناب احمدزاده. هرچقدر شما از مسائل روز دور باشید و گذشته مان را به تصویر بکشید به نفع ما خواهد بود.
بزرگوار اگر مفید بودنش را تایید می کنید نشانگر فهم و درک شعور بالای حضرتعالی است امیدوارم آنهایی چوب لای چرخ گذاشته وبدون درک از واقعیت ها سعی در تخریب اینجانب هستند از مرام و معرفت شماالگو بگیرند از لطف تان ممنونم.
بزرگوار شما نیاز به تخریب نداری قبلا خودت خودت را تخریب کردی...